بخش ۶ - الحکایه و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
نکو گفته ست آن درویش حالی
که می خواهم سه چیز از حق تعالی
یکی در خواب مرگی با سلامت
دوم در مرگ خوابی تا قیامت
سیم چیزی که گفتن را نشاید
چه گویم زانک در گفتن نیاید
خداوندا به فضلت دل قوی باد
کسی کز ما کند بر نیکویی یاد
قرین نور باد آن پاک رایی
که این گوینده را گوید دعایی
گرت در جام خود خونیست برخیز
ز چشم خون فشان بر خاک ما ریز
که بعد از ما عزیزان وفادار
به خاک ما فرو گویند بسیار
کنند از دل بسوی ما خطابی
ولی از گور ما ناید جوابی
بسی خونها بخوردند و برفتند
به درد و غصه زیر خاک خفتند
کنون ما نیز خون خوردیم و رفتیم
به درد و غصه زیر خاک خفتیم
بسی گفتیم و خاموشی گزیدیم
ز گویایی به خاموشی رسیدیم
خموشانند زیر خاک بسیار
نبینم من ازیشان کس خبردار
هزاران جان پاک از قالب پاک
فدای این همه روهای پر خاک
چرا چندین سخن بایست گفتن
چو زیر خاک می بایست خفتن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş