بخش ۸ - الحكایة و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
بود درویشی بغایت غم زده
آن یکی گفتش که ای ماتم زده
غم به در کن زآنکه من هم کرده ام
گفت چندین غم نه من آورده ام
این زمان من روز و شب در ماتمم
کآن تواند برد کآورد این غمم
این همه غم کز دل پرخون خورم
چون نه من آورده ام من چون برم
من ندانم هیچ غم در روزگار
چون فراق و سخت تر زین نیست کار
گم شود صد عالم غم باتفاق
در بر یک ذره غم از فراق
ذره تا هستی خویشت بود
صد فراق سخت در پیشت بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş