بخش ۹ - الحكایة و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
کرد محمود از برای احترام
یک شبی آزاد بسیاری غلام
گفت خواهی ای ایاز اینجایگاه
تاکند آزادت امشب پادشاه
دست زد در زلف ایاز ماهروی
حلقه بگرفته از زنجیر موی
گفت اگر مردی چه باشی غرقه تو
جانت را آزاد کن زین حلقه تو
ای شده زلف مرا حلقه بگوش
خویش را آزاد کن چندین مکوش
شیوه معشوق خون خوردن بود
وین ز فرط دوستی کردن بود
دوستی باشد همه در پوستش
دوست دارد آنکه داری دوستش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş