بخش ۱ - المقاله الثانی عشر
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
الا ای سر به غفلت در نهاده
به دنیا دین خود بر باد داده
که گفتت داوری کن با فلک تو
جگر خون کن ز مشتی بی نمک تو
ترا اندوه نان و جامه تا کی
ترا از نام و ننگ عامه تا کی
ز بس که اندیشه بیهوده کردی
نهاد خویش را فرسوده کردی
نهاد خویش قربان کن به تسلیم
به پیش این سخن بنشین به تعلیم
ز سر در ابجد معنی درآموز
ز نور شرع شمع دل برافروز
بسوزان نیم شب این سقف شب رنگ
برون پر زین کبوتر خانه تنگ
گر آید شربت غیبی به حلقت
نماند نیز نام و ننگ خلقت
تورا با مال دنیا دین بباید
چنانکت آن بباید این بباید
تو دین جویی دل از دنیا شده مست
ندانی کاین فراهم ندهدت دست
دل تو در دو رو یی شد گرفتار
تو ماندی زیر کوه عجب و پندار
یکی رویت به دنیا کرده ای تو
دگر رویت به دین آورده ای تو
به ترک این دو رو یی گوی آخر
یکی را بس بود یک روی آخر
دلت را از دو رویی شین باشد
که شر الناس ذوالوجهین باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş