گفتار جنید دربارهٔ خوشدلی
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
سایلی بنشست در پیش جنید
گفت ای صید خدا بی هیچ قید
خوش دلی مرد کی حاصل بود
گفت آن ساعت که او در دل بود
تا که ندهد دست وصل پادشاه
پای مرد تست ناکامی راه
ذره را سرگشتگی بینم صواب
زانک او را نیست تاب آفتاب
ذره گر صد بار غرق خون شود
کی از آن سرگشتگی بیرون شود
ذره تا ذره بود ذره بود
هرک گوید نیست او غره بود
گر بگردانند او را آن نه اوست
ذره است و چشمه رخشان نه اوست
هرک او از ذره برخیزد نخست
اصل او هم ذره ای باشد درست
گر به کل گم گشت در خورشید او
هم بود یک ذره تا جاوید او
ذره گر بس نیک و گر بس بد بود
گرچه عمری تگ زند در خود بود
می روی ای ذره چون مستی خراب
تا تو در گشتی شوی با آفتاب
صبر دارم ای چو ذره بی قرار
تا تو عجز خودببینی آشکار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş