غزل شمارهٔ ۲۰۷
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
هر که را عشق تو سرگردان کرد
هرگزش چاره آن نتوان کرد
چاره عشق تو بیچارگی است
هر که بیچاره نشد تاوان کرد
سر به فرمان بنهد خورشیدش
هر که یک ذره تو را فرمان کرد
چون به زیبایی آن داری تو
این چنین عاشق زارم آن کرد
چشم خون ریز تو از غمزه تیز
چشم این سوخته خون افشان کرد
چه کنی قصد به خونم که دلم
خویش را پیش رخت قربان کرد
جان عطار تو خود می دانی
که هوایت ز میان جان کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş