غزل شمارهٔ ۳۱۳
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
سر مستی ما مردم هشیار ندانند
انکار کنان شیوه این کار ندانند
در صومعه سجاده نشینان مجازی
سوز دل آلوده خمار ندانند
آنان که بماندند پس پرده پندار
احوال سراپرده اسرار ندانند
یاران که شبی فرقت یاران نکشیدند
اندوه شبان من بی یار ندانند
بی یار چو گویم بودم روی به دیوار
تا مدعیان از پس دیوار ندانند
سوز جگر بلبل و دلتنگی غنچه
بر طرف چمن جز گل و گلزار ندانند
جمعی که بدین درد گرفتار نگشتند
درمان دل خسته عطار ندانند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş