غزل شمارهٔ ۴۶۵
ع عطار نیشابوری
Günün şiiri
· 14 Eylül 2026
0
Altın Yaprak
در خطت تا دل به جان در بسته ام
چون قلم زان خط میان در بسته ام
در تماشای خط سرسبز تو
چشم بگشاده فغان در بسته ام
نی که از خطت زبانم شد ز کار
زان چنین دایم زبان در بسته ام
تو چنین پسته دهان و من ز شوق
گرچه می سوزم دهان در بسته ام
آشکارا خون دل بگشاده ام
تا به زلفت دل نهان در بسته ام
پر گره دانست زلف تو که من
دل به زلفت هر زمان در بسته ام
چون جهان آرای دیدم روی تو
چشم از روی جهان در بسته ام
نیست در کار توام دلبستگی
زانکه در کار تو جان در بسته ام
گفته ای در بند با من تا به جان
این چه باشد بیش از آن در بسته ام
گر بسوزد همچو خاکستر دو کون
نگسلم از تو چنان در بسته ام
تا بلای ناگهان دیدم ز هجر
رخت رحلت ناگهان در بسته ام
هم دل از عطار فارغ کرده ام
هم در سود و زیان در بسته ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş