غزل شمارهٔ ۶
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
گر سیر نشد تو را دل از ما
یک لحظه مباش غافل از ما
در آتش دل بسر همی گرد
ماننده مرغ بسمل از ما
تر می گردان به خون دیده
هر روز هزار منزل از ما
چون ابر بهار می گری زار
تا خاک ز خون کنی گل از ما
آخر به چه میل همچو خامان
گه گاه بگیردت دل از ما
یا در غم ما تمام پیوند
یا رشته عشق بگسل از ما
مگریز ز ما اگرچه نامد
جز رنج و بلات حاصل از ما
کز هر رنجی گشاده گردد
صد گنج طلسم مشکل از ما
عطار در این مقام چون است
دیوانه عشق و عاقل از ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş