غزل شمارهٔ ۷۳۸
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
من کیم اندر جهان سرگشته ای
در میان خاک و خون آغشته ای
در ریای خود منافق پیشه ای
در نفاق خود ز حد بگذشته ای
شهرگردی خودنمایی رهزنی
مفلسی بی پا و سر سرگشته ای
در ازل گویی قلم رندم نبشت
کاشکی هرگز قلم ننبشته ای
یک سر سوزن ندیدم روی دوست
پس چرا گم کرده ام سر رشته ای
برهمی جوید دلم ناکشته تخم
کاشکی یک تخم هرگز کشته ای
کیست عطار این سخن را هیچکس
با دلی خاکی به خون بسرشته ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş