(۴) حکایت جواب آن شوریده حال در کار جهان
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
یکی پرسید آن شوریده جان را
که چون می بینی این کار جهان را
چنین گفت این جهان پر غم و رنج
به عینه آیدم چون نطع شطرنج
گهی آرایشی بیند بصف در
گهی بر هم زنندش چون دو صفدر
یکی را می برند از خانه خویش
دگر را می نهند آن خانه در پیش
گهی بر شه درآیند از حوالی
به صد زاری کنندش خانه خالی
چنین پیوسته تا آنگه که دانند
که این نطع مزخرف برفشانند
چنان لهو و لعب کردست مغرور
شدی مشغول مال و ملک و منشور
تو شهبازی گشاده کن پر و بال
بپر زین دامگاه لعب اطفال
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş