(۳) حکایت نوشروان عادل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
چنین گفته ست نوشروان عادل
که گر میری ز درویشی قاتل
ترا بهتر بود آن زخم شمشیر
که از نان فرومایه شوی سیر
مشو با اهل دنیا در ستیزه
که مرداریست و مشتی کرم ریزه
بیک ره اهل دنیا در ریاست
چو کرمانند در عین نجاست
زر و سیم و قبول و کار و بارت
نیاید در دم آخر بکارت
اگر اخلاص باشد آن زمانت
بکار آید وگرنه وای جانت
بهر چیزی که در دنیا کمالست
یقین می دان که آن در دین وبالست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş