شمارهٔ ۴۳
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
با گل گفتم که داد بستان و برو
آب رخ خود خواه ز باران و برو
گل گفت که برمن ابر از آن میگرید
یعنی که بشوی دست از جان و برو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş