شمارهٔ ۱۴ - و له علیه الرحمه
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
خوش آمد این کهن رسمم از آنان
که خود را از بزرگان می شمارند
که چون بیرون روند از ملک ناچار
به جای خود بزرگی باز دارند
که هر جا نخل بخل و ظلم بینند
کنند و تخم جود و عدل کارند
ز پا افتادگان را دست گیرند
به کار دستگیری پافشارند
به درد بیدلان درمان فرستند
به زخم بی کسان مرهم گذارند
نه اینان کز قضای آسمانی
کنون در شهر ایران شهریارند
به شمع مجلس دانش نسیمند
به چشم مردم دانا غبارند
جهان کرده چو ابر تیر ماهی
سیاه و قطره ای هرگز نبارند
به شهری چون روند از شهری آنجا
ز خود ناکس تری را برگمارند
کز آن هر شیوه ناخوش که بینند
به نباش نخستین رحمت آرند
غرض آیین مردی این نباشد
که مردان جان به نامردان سپارند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş