شمارهٔ ۱۴۳
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
ما به خلد از سر کویت به تماشا نرویم
به تماشا برود گر همه کس ما نرویم
تا گل روی تو در شهر تماشاگه ماست
به تماشای گل از شهر به صحرا نرویم
دوستان دوست ازین مرحله رفت و ز پیش
رفت دل ما برویم از پی او یا نرویم
میهمانیم درین خانه به امید وفا
روی درهم مکش ای سست وفا تا نرویم
رود از رفتن ما خلقی از آنجا به گذار
برویم از سر کوی تو که تنها نرویم
دل قوی دار که از جور تو در پیش کسان
گرچه گوییم ز رفتن سخن اما نرویم
آمدیم آذر از آن کوی به رنجش امروز
ولی آن صبر نداریم که فردا نرویم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş