شمارهٔ ۱۵۹
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
ز میان می روم اینک به کنارم بنشین
بنشین هست زمانی به تو کارم بنشین
آمدی کز غم بیرون ز شمارم پرسی
بنشین تا به تو یک یک بشمارم بنشین
از برم رفتی و می میرم ازین غم باری
به کنارم ننشستی به مزارم بنشین
ای که احوال دل زار ز من می پرسی
بنشین تا به تو گوید دل زارم بنشین
گفتمش آذر هوس روی تو دارم چه کنم
گفت جایی که فتد بر تو گذارم بنشین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş