شمارهٔ ۱۶۱
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
از غیر ایمنم که بود پاسبان تو
خون من اینکه ریخته بر آستان تو
صد رنگ میوه داده نهالت ولی چه سود
زان میوه تر نکرد لبی باغبان تو
این خط و خال دشمن دین و دل من است
بر گوشه لب تو و کنج دهان تو
خوش آنکه بشنوم سخنی راست یا دروغ
من از زبان آنکه شنید از زبان تو
کردی مرا به عشق هزار امتحان و باز
دارم گمان بد به دل بدگمان تو
بی مهری تو نیست گر از مهربانی ام
چون مهربان نشد دل نامهربان تو
آذر ز شکوه دلم آتش زدی به جان
من چون کنم زده است دل آتش به جان تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş