شمارهٔ ۱۶۱
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست
من با تو بگویم که ترا پرتو حس نیست
رو دیده بدست آر که تا باز ببینی
در جمله ذرات جهان نور تجلیست
از فرط حجابست که آن مشرک نادان
در سجده لات آمد و پنداشت که عزیست
از دولت دیدار تو دایم بشب و روز
موسی صفتست این دل و بر طور تمنیست
ای طالب درگاه اگر واقف راهی
از غیر بپرهیز که آن غایت تقویست
جمعیم بدیدار تو وز تفرقها دور
کان جا که تویی جمعیت صورت و معنیست
عشقست که در مشرب ماآب حیاتست
عشقست که در مذهب ما علت اولیست
بر کشتن عشاق نوشتند فتاوی
این قصه بر مفتی ما فتوی منعیست
از عشق تو شد زنده دل قاسم مسکین
با نکهت عشق تو چه جای دم عیسیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş