شمارهٔ ۱۷
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
مرا بکشتی و بازم دل از تو خرسند است
مگر تحمل یاران ز یار تا چند است
بروز مرگ شنیدم که پیر کنعان گفت
که دوست دشمن جان است اگر چه فرزند است
نیم ز لطف تو نومید اگر خطایی رفت
گنه ز بنده و بخشایش از خداوند است
ز آسمان نکنم شکوه گر ز کین کشدم
چرا که دشمنی او به دوست مانند است
گر از تو روز وفاتم نوید وصل نیافت
بمرگم این همه غیر از چه آرزومند است
ز درد بلبلی افغان که آشیان دارد
بگلشنی که گلشن را به خار پیوند است
اثر بناله ی آذر بجز گرفتاری
مجو که بلبل از آواز خویش در بند است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş