شمارهٔ ۲۰
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
ز خود روم چو پرو بال هستیم باز است
که تنگنای دو عالم چه جای پرواز است
بانتظار تو خود کرده ام چنانکه ز راه
رسیده ای و همان چشم حسرتم باز است
بکوی او همه شب تا بروز مینالم
فغان که یار نمیپرسد این چه آواز است
من و شکایت جور تو بیوفا هیهات
ولی چه چاره کنم آب دیده غماز است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş