شمارهٔ ۲۱ - حکایت
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
کهن ابلهی نقشکی تازه بست
دو مصحف به یک جلد شیرازه بست
یکی گفتش ای سخره روزگار
که بودت در این کار آموزگار
دو شه در یکی کشور آشفتگی است
دو جان در یکی پیکر این عقل کیست
به پاسخ چنین گفت آن سست رای
کز امنیت آمد تهی این سرای
کنون نبود این کار و نبود شکی
که ماند یکی گر نماند یکی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş