شمارهٔ ۲۱ - غزل
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
جان ز من خواسته جانان چه کنم
چه کنم گر ندهم جان چه کنم
منع دل می کنم از عشق ولی
چون دلم نیست به فرمان چه کنم
پیرم و عشق جوانی دستم
برندارد ز گریبان چه کنم
باورم نامد از او عهد ولی
خورد سوگند به قرآن چه کنم
جان برآمد ز تن و برناید
دل از آن چاه زنخدان چه کنم
وعده قتل به من داده اگر
شود از وعده پشیمان چه کنم
طشت رسوایی ام از بام افتاد
عاشقم آذر پنهان چه کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş