شمارهٔ ۳۲ - قطعه
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
بر آستانه ی جانان که روضه ی ارم است
اگر تو را گذری افتد ای نسیم شمال
بگو ز کوی تو رفتم بشوق اینکه مرا
چو دوستان قدمی چند آیی از دنبال
باین امید دگر باز آمدم سویت
که بر سر رهم آیی و پرسیم احوال
ولی ز خانه تو در رفتن و در آمدنم
برون نیامدی ای شمع حجله گاه جمال
تغافل تو همانا بمن بود مخصوص
وگرنه غیر من رانده از حریم وصال
دگر هزار کس از شهر رفت و باز آمد
که هم مشایعتش کردی و هم استقبال
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş