شمارهٔ ۶۵
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
ما را دگری جز سگ او یار نباشد
او را اگر از یاری ما عار نباشد
چندان ستمم از تو خوش آید که چو پرسند
از ضعف مرا قوت گفتار نباشد
میلت به پرستاری کس نیست وگرنه
کس نیست که از درد تو بیمار نباشد
فریاد که در کوی تو از اهل وفا نیست
یک نامه که در رخنه ی دیوار نباشد
صیاد مرا دل نکشد جانب گلشن
تا ناله ی مرغان گرفتار نباشد
کارم شده احوال من از غیر چه پرسی
بگذار بمیرم بمنت کار نباشد
تا چند کنی شکوه ز بیطاقتی آذر
خاموش که همسایه در آزار نباشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş