غزل شمارهٔ ۷
ش شیخ بهایی
0
Altın Yaprak
دگر از درد تنهایی به جانم یار می باید
دگر تلخ است کامم شربت دیدار می باید
ز جام عشق او مستم دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار می باید
مرا امید بهبودی نماندست ای خوش آن روزی
که می گفتم علاج این دل بیمار می باید
بهایی بارها ورزید عشق اما جنونش را
نمی بایست زنجیری ولی این بار می باید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş