غزل شمارهٔ ۱۲۱۲
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
نگه در شبهه تحقیق من معذور می باشد
سراب آیینه ام آیینه من دور می باشد
من و ساز دکان خودفروشی ها چه حرف است این
جنون این فضولی در سرمنصور می باشد
عذابی نیست گر از خانه پردازی برون آیی
جهانی از غم طاق و سرا درگور می باشد
چه دارد آگهی غیر از قدح پیمایی حاجت
به قدر چشم واکردن نگه مخمور می باشد
معاش جاه بی عاجزکشی صورت نمی بندد
برات رزق شاهان بر دهان مور می باشد
علاج خارخار حرص ممکن نیست جز مردن
کفن این زخمها را مرهم کافور می باشد
حذر از گوشه چشمی کزین یاران طمع داری
نگاه اینجا چراغ خانه زنبور می باشد
سراغ یک نگاه آشنا از کس نمی یابم
جهان چون نرگسستان بی تو شهر کور می باشد
در آن وادی که من دارم جنون شعله پروازی
اگر عنقاست محتاج پر عصفور می باشد
ترنگی نیست کز شوقت نپیچد در دماغ من
سر عشاق چینی خانه فغفور می باشد
ندارد ساز این کهسار جز خاموشی آهنگی
ز موسی پرس آوازی که شمع طور می باشد
خرابات یقین فرقی ندارد ظرف و مظروفش
می و مینا همان یک دانه انگور می باشد
عبارت چیست غیر از اقتضای شوخی معنی
پری تا نیست پیدا شیشه هم مستور می باشد
سیاهی ریخت بر آیینه ادراک ما بیدل
چراغ محفل تحقیق را این نور می باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş