غزل شمارهٔ ۱۲۱۴
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
نقش نیرنگ جهان جوهر رم می باشد
صفحه آینه تمثال رقم می باشد
یاس انگشت نما را ندهی شهرت جاه
موی ماتم زده بر فرق علم می باشد
ربط احباب در این بزم ندامت خیزست
دستها درخور افسوس به هم می باشد
نتوان شد سبب چاک گریبان کسی
پشت ناخن خم از اندوه قلم می باشد
هرکجا حکم قضا ممتحن تدبیر است
سپر بیخردان تیغ دو دم می باشد
رمز تنزیه حرم فکر برهمن نشکافت
صمد است آنکه هیولای صنم می باشد
به خیال دهنت گر نرسم معذورم
مدعا اندکی آن سوی عدم می باشد
طاقت خلق به جز عذر طلب پیش نبرد
پا در این مرحله بی آبله کم می باشد
هستی منفعلم بی عرق جبهه نخواست
بر سرم خاک زمینی است که نم می باشد
کف افسوس سراغی است زکیفیت عمر
فرصت رفته به این نقش قدم می باشد
هرچه آید به نظر زان سرکو سجده کنید
سنگ و دیوار در کعبه صنم می باشد
رگ گردن به حیا راست نیاید بیدل
تا ته پاست نظر بر مژه خم می باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş