غزل شمارهٔ ۱۴۰۳
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
دلها تامل آینه حسن مطلقند
چندانکه می زنند نفس شاهد حقند
طبعت مباد منکر موهومی مثال
کاین نقشها به خانه آیینه رونقند
چون گردباد فاخته های ریاض انس
هرچند می پرند به گردون مطوقند
در مکتب ادب رقمان رموز عشق
کام و زبان بهم چو قلمهای بی شقند
جز مکر در طبیعت زهاد شهر نیست
این گربه طینتان همه یک چشم ازرقند
در جنتی که وعده نعمت شنیده ای
آدم کجاست اکثر سکانش احمقند
این هرزه فطرتان به هر علم و فن دخیل
در نسخه قدیم عبارات ملحقند
شرم طلب هم آینه دار هدایتی است
پلها بر این محیط نگون گشته زورقند
بیدل کباب سوختگانم که چون سپند
درآتشند وگرم شلنگ معلقند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş