غزل شمارهٔ ۱۶۴۷
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
یاران در این بیابان از ما اثر مجویید
گمگشتگی سراغیم ما را دگر مجویید
رنگی کزین چمن جست با هیچکس نپیوست
گرد خرام فرصت از هر گذر مجویید
خفت زکفه ما معراج بی وقاری ست
خود سنج انفعالیم سنگ از شرر مجویید
در پیری از سر حرص مشکل بود گذشتن
زین تیغ زنگ فرسود آب اینقدر مجویید
پا را جدا ز دامن تمکین چه احتمال است
در خانه آنچه گم شد بیرون در مجویید
رنگ پریده ای هست فرصت کمین وحشت
پرواز مقصد ما زین بال و پر مجویید
بی دستگاه تحقیق پوچ است ناز فطرت
گر مغز معنیی نیست جز مو به سر مجویید
عقل و دلایل علم پامال برق عشقند
شب را به شمع و مشعل پیش سحر مجویید
چون شمع شرم مقصد بر خاک دوخت مژگان
سر رفته رفته باشد زین بیشتر مجویید
هرجا نفس فروماند بر دل فتاد بارش
گم گشتن پی موج جز در گهر مجویید
جایی که یأس بیدل نالد ز بینوایی
نم از مژه مخواهید آه از جگر مجویید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş