غزل شمارهٔ ۲۶۱۰
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
چیست گردون کاینقدر در خلق غوغا ریخته
سرنگون جامی به خاک تیره صهبا ریخته
گرد ما صد بار از صحرای امکان رفته اند
تا قضا رنگی برای نام عنقا ریخته
آه از این حرص جنون جولان که از سعی امل
خاک دنیا برده و بر فرق عقبا ریخته
قطع امید قیامت کن که پاس مدعا
در غبار دی هزار امروز و فردا ریخته
تا نیفشانی به سر خاک بیابان امید
جمع نتوان کرد آب روی صد جا ریخته
زیر دیوار که باید منت راحت کشید
سایه مو هم شبیخون بر سر ما ریخته
حسرت تعمیر بنیاد قناعت داشتیم
خاک ما را کرده گل آب رخ ما ریخته
گر مروت مشربی با چین پیشانی مساز
از تنک رویی دم شمشیر خون ها ریخته
از ازل گمگشته آغوش یکتای توام
تا به کی جویم کف خاکی به دریا ریخته
تا ز هر عضوم سجود آستانت گل کند
پیکری چون آب می خواهم سراپا ریخته
تا توانی بیدل از تعظیم دل غافل مباش
شیشه گر نقد نفس در جیب عنقا ریخته
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş