غزل شمارهٔ ۲۷۸۵
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
معراج ماست پستی اقبال ما زبونی
عمری ست کوکب اشک می تابد از نگونی
از ذره تا مه و مهر در عاجزی مساوی ست
اینجا کسی ندارد بر هیچ کس فزونی
یک گل بهار دارد این رنگ و بو چه حرف ست
تهمت کشان نامند بیرونی و درونی
آن به که خاک باشید در سجده گاه تسلیم
بر آسمان مبندید از طبع پست دونی
در حرف و صوت دنیا گم گشت فهم عقبا
فرسوده بال عنقا پرواز چند و چونی
در عشق جان کنی هم دارد ثبات جاوید
بنیاد نام فرهاد کرده ست بیستونی
نامحرمی به گردن بی اعتباری ام بست
شد صفر حلقه در از خجلت برونی
ای گمرهان خودسر تحقیر عاجزان چند
از خس عصا گرفته آتش به رهنمونی
در ساز عجز کوشید گردن به مو فروشید
با سرکشی مجوشید تیغ قضاست خونی
چندانکه وارسیدیم ز آیینه عکس دیدیم
بیدل تلاش تحقیق بوده ست واژگونی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş