غزل شمارهٔ ۶۹۳
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
تنها نه ذره دقت اظهار داشته ست
خورشید نیز آینه درکار داشته ست
دل غره چه عیش نشیندکه زیرچرخ
گوهر شکست و آینه زنگار داشته ست
تنزیه در صنایع آثار دهر نیست
این شیشه گر حقیقت گل کار داشته ست
در ششجهت تنیدن آهنگ حیرتی ست
قانون درد دل چقدر تار داشته ست
آگاه نیست هیچ کس از نشیه حضور
حیرت هزار ساغر سرشار داشته ست
نقش نگار خانه دل جز خیال نیست
آیینه هرچه دارد از آن عار داشته ست
ای از جنون جهل تن آسانی آرزوست
هوشی که سایه را که نگونسار داشته ست
قد دو تاست حلقه چندین سجود ناز
گویا سراغی از در دلدار داشته ست
هرچند داغ گشت دل و دیده خون گریست
آگه نشدکه عشق چه آزار داشته ست
بیدل تو اندکی گره دل گشاده کن
کاین نوغزل چه صنعت اسرار داشته ست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş