غزل شمارهٔ ۷
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
خط جبین ماست هم آغوش نقش پا
دارد هجوم سجده ما جوش نقش پا
راه عدم به سعی نفس قطع می کنیم
افکنده ایم بار خود از دوش نقش پا
رنج خمار تا نرسد در سراغ دوست
بستم سبوی آبله بر دوش نقش پا
چون جاده تا به راه رضا سر نهاده ایم
موج گل است بر سر ما جوش نقش پا
سامان عیش ما نشود کم ز بعد مرگ
تا مشت خاک ماست قدح نوش نقش پا
ماییم و آرزوی جبین سایی دری
افسر چه می کند سر مدهوش نقش پا
چشم اثر ندیده ز رفتار ما نشان
چون سایه ام خراب فراموش نقش پا
هر سر که پخت دیگ خیال رعونتی
پوشیدش آسمان ته سرپوش نقش پا
مستانه می خرامی و ترسم که در رهت
با رنگ چهره ام بپرد هوش نقش پا
در هر قدم ز شوق خرام تو می کشد
خمیازه فغان لب خاموش نقش پا
گاه خرام می چکد از پای نازکت
رنگ حنا به گرمی آغوش نقش پا
رنگ بنایم از خط تسلیم ریختند
یک جبهه سجده است بر و دوش نقش پا
بیدل ز جوش آبله ام در ره طلب
گوهرفروش شد چو صدف گوش نقش پا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş