شمارهٔ ۲۹ - قطعه
ب بلند اقبال
0
Altın Yaprak
ای امیری که چون تو در بخشش
نیست در زیر گنبد دوار
گر بگویم کفت بود چون ابر
اب رگاهی نگشته گوهر بار
ور بگویم قدت بود چون سرو
سروگاهی نباشدش رفتار
ور بگویم رخت بود چون ماه
ماه گاهی نمی کند گفتار
نیست ما را بضاعتی که خوریم
سود ازمال خویش چون تجار
نیست ما را شقاوتی که بریم
مال کس رابه کوچه وبازار
نیست ما را مواجبی که شود
مددی بر معاش لیل و نهار
هم نداریم ایل وطایفه ای
تا که غارتگری کنیم شعار
شغل خود را نموده جو کاری
تا به نان جوی کنیم مدار
نگذارند نان جو را هم
کرد باید به آب سرد افطار
هر کس از دست ترک مینالد
ما ز بیداد رهزنان کوار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş