غزل شمارهٔ ۲۱۷
ع عراقی
0
Altın Yaprak
تا توانی هیچ درمانم مکن
هیچ گونه چاره جانم مکن
رنج من می بین و فریادم مرس
درد من می بین و درمانم مکن
جز به دشنام و جفا نامم مبر
جز به درد و غصه فرمانم مکن
گر نخواهی کشتنم از تیغ غم
مبتلای درد هجرانم مکن
ور بر آن عزمی که ریزی خون من
جز به تیغ خویش قربانم مکن
از من مسکین به هر جرمی مرنج
پس به هر جرمی مرنجانم مکن
گر گناهی کردم از من عفو کن
ور خطایی رفت تاوانم مکن
تا عراقی ماند در درد فراق
درد با من گوی و درمانم مکن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş