غزل شمارهٔ ۲۴
ع عراقی
0
Altın Yaprak
جانا نظری که دل فگار است
بخشای که خسته نیک زار است
بشتاب که جان به لب رسید است
دریاب کنون که وقت کار است
رحم آر که بی تو زندگانی
از مرگ بتر هزار بار است
دیری است که بر در قبول است
بیچاره دلم که نیک خوار است
نومید چگونه باز گردد
از درگهت آن کامیدوار است
ناخورده دلم شراب وصلت
از دردی هجر در خمار است
مگذار به کام دشمن ای دوست
بیچاره مرا که دوستدار است
رسواش مکن به کام دشمن
کو خود ز رخ تو شرمسار است
خرم دل آن کسی که او را
اندوه و غم تو غمگسار است
یادیش ازین و آن نیاید
آن را که چو تو نگار یار است
کار آن دارد که بر در تو
هر لحظه و هر دمیش بار است
نی آنکه همیشه چون عراقی
بر خاک درت چو خاک خوار است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş