شمارهٔ ۲۱ - استقبال از منوچهری
م میرزاده عشقی
0
Altın Yaprak
دلم ای دوست تو دانی که هوای تو کند
لب من خدمت خاک کف پای تو کند
رایگان مشک فروشی نکند هیچ کسی
ور کند هیچ کسی زلف دوتای تو کند
چه دعا کردی جانا که چنین خوب شدی
تا چو تو چاکر تو نیز دعای تو کند
دل من در قفس عشق هوای تو کند
چشم من آرزوی خدمت پای تو کند
بین درین شهر کسی مشک فروشی نکند
گر کند شانه به زلفان دوتای تو کند
قدرت عشق ببین ای بت شیرین گفتار
شیخ در موقع تسبیح دعای تو کند
دوش با ساغر می درد دل خود گفتم
گفت وصلش به جهان نیز دوای تو کند
گفتمش خرمن هستی من آتش بگرفت
گفت تن ده به بلا چون که خدای تو کند
گفتمش صبر چه حاصل که رفیقان بروند
گفت اینست ولی کار وفای تو کند
گفتمش گریه عاشق نکند هیچ اثر
گفت لیکن سخن عشق دعای تو کند
چه دعا کردی جانا که چنین خوب شدی
دل عشقی چه کند گر که هوای تو کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş