شمارهٔ ۲۱ - استقبال از سعدی
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
منم ز دست تو پا بسته در کمند ارادت
به راه تو سر تسلیم بر زمین عبادت
به درد عشق خوشم با خیال دوست که گه گه
قدم به پرسش ما می نهد به رسم عیادت
چه می دهند گواهی دو چشم یار به خونم
چو نشنوند ز مستان به هیچ روی شهادت
مرا خدنگ تو در دل نشان بخت بلند است
مگر به طالع من بوده است سهم سعادت
یکی صد است تمنای عشق در دل شاهی
بیا که شوق فزون است و اتحاد زیادت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş