شمارهٔ ۱۵ - بی اعتنائی به فلک
م میرزاده عشقی
0
Altın Yaprak
در هفت آسمانم الا یک ستاره نیست
نامی ز من به پرسنل این اداره نیست
بی اعتنا به هییت کابینه فلک
گردیده ام که پارتی ام یک ستاره نیست
بر بی شمار مهر فلک پشت پا زدم
خصم چو من فلک زده ای را شماره نیست
عار آیدم من ار به فلک اعتنا کنم
از من به چرخ جز به حقارت نظاره نیست
کشتی ما فتاده به گرداب ای خدا
یک ناخدا که تا بردش بر کناره نیست
بیچاره نیستم من و در فکر چاره ام
بیچاره آن کسیست که در فکر چاره نیست
من طفل انقلابم و جز در دهان من
پستان خون دایه این گاهواره نیست
ای گول شیخ خورده قضا و قدر مطیع
بر طاق و جفت و خوب و بد استخاره نیست
احوال من نموده دل سنگ خاره آب
آخر دل تو سنگتر از سنگ خاره نیست
من عاشقم گواه من این قلب چاک چاک
در دست من جز این سند پاره پاره نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş