فصل ۳۱
ع عینالقضات همدانی
0
Altın Yaprak
ذره از آن گاهی در نظر آید و گاهی نیاید که وجودش بین العدم و الوجود موقوفست گاه هم با آفتاب در عالم او حاضر شود و گاه از سایه ی عدم درو ناظر شود ای درویش نه همه نایافتن از کبریا و علو بود از غایت لطافت و دقت هم بود یکی از بزرگی در دید نیاید و دیگر از خردی در نظر نیاید این به نسبت آن احقر بود و اصغر و آن به نسبت این اعظم بود و اکبر اما هر دو در نایابی برابر باشند
پیری دیدم ز عشق در غرقابی
وز گریه ی خود بکرد او گردابی
گفتم که ز بهر کیست این گریه ی تو
گفتا که ز بهر دلبر نایابی
نادیدن از فرط قرب بود و دیدن از نحن اقرب برای دیدست نادید و این رمزی عجب است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş