شمارهٔ ۲۶۵
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
چو رو از جانب صید آن شکارانداز می تابد
عنان می افگند بر من ز ناز و باز می تابد
سخن در پرده می گویی ولی گویا بود حسنش
فروغ روی خوب از جوهر آواز می تابد
عفی الله برق پیکانت چه شمع دل فروز است آن
که از شست تو ای ترک شکارانداز می تابد
عجب سوزی ست از شمع رخت در جان پروانه
که از هر شهپرش صد شعله در پرواز می تابد
ز چنگ قامت عاشق چه گلبانگ طرب خیزد
که چرخ واژگون ابریشم این ساز می تابد
ببین حال فغانی ای که بر آیینه پاکت
رخ انجام کار هرکس از آغاز می تابد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş