شمارهٔ ۵۰
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
مستانه برون تاخته ای توسن کین را
بتخانه چین ساخته ای خانه زین را
گر صیدکنان ناوک مژگان بگشایی
چشم تو گرفتار کند آهوی چین را
روزی که نهم رخ بنشان کف پایت
از سر بنهم سلطنت روی زمین را
میل خم ابروی تو ای مردم دیده
سرگشته کند زاهد محراب نشین را
سازد مه رخسار تو آیینه مقصود
آن دل که طلبکار بود نور یقین را
در چنگ غمت کم نکنم ناله که آخر
سررشته به جایی کشد این صوت حزین را
قومی همه خورشید پرستند فغانی
آن ماه پریچهره خورشیدجبین را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş