شمارهٔ ۸ - شبنم گل چکیده
ف فنودی
0
Altın Yaprak
من به چه شادمان کنم خاطر غم رسیده را
یا به چه تسلیت دهم قلب ستم کشیده را
وه که دل رمیده ام رفت به چین زلف او
دام چگونه کس نهد مرغ قفس پریده را
دوش ز دوری رخت تا به سحر نخفته ام
از شب ما چه غم بود خاطر آرمیده را
گر که به کلبه ام شبی از سر مهر بگذری
جای نشیمنت کنم منظر خاص دیده را
چون به حیا فرو شود خوی ز تاب عارضش
طعنه به باغ میزند شبنم گل چکیده را
باد به قوس ابروان از مژه تیر در کمان
سینه خسته ام نشان ناوک زه کشیده را
نخل قدت نشانده ام تا که به جویبار دل
از مژه آب می دهم روضه گل نچیده را
شیخ از این دیار غم بارکن و سبک برو
حب وطن چه فایده زهر بلا چشیده را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş