شمارهٔ ۷۲
ف فصیحی هروی
0
Altın Yaprak
بر خرمنم طلیعه برقی گذار کرد
از شعله مو به موی مرا مایه دار کرد
اقبال دیده بین که ز مصر وصال دوست
بر هر نگاه حسرت دیدار بار کرد
شوخی نگر که شعله یک لاله زار داغ
از ما گرفت و بر جگر ما نثار کرد
ابری برآمد از چمن عشق داغ ریز
گلزار بودم از کرمم لاله زار کرد
چون بوی گل مرید نسیمم که فیض آن
هر جا گذشت همچو منش بیقرار کرد
پیمود از آن شراب به من چشم مست دوست
کز توبه نکرده مرا شرمسار کرد
دل را سموم اشک فصیحی تمام سوخت
آخر گیاه تشنه لب ما بهار کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş