شمارهٔ ۱۲
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
بریدم از چمن سرو و سمن را
قبا کردم ز هجرت پیرهن را
گرفتم ماتم خون سیاوش
خبر کردم در این غم انجمن را
چو یوسف را ز من گرگ فلک برد
گرفتم من ره بیت الحزن را
کسی کاو می کند منع من از هجر
چه می داند فراق جان و تن را
نباشد درد تا در کسی را
نمی گوید ز هجران این سخن را
چو مجنون رو به کوه و دشت کردم
نخواهم بی تو یاران وطن را
کسی را بی رخت خاقان نخواهد
پری رفت و نخواهد اهرمن را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş