شمارهٔ ۱۲
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
ماه تابان است طالع گشته این یا آفتاب
یا برافکند از رخ چون ماه ماه من نقاب
سوختم از وصل چون آن مه درآمد از درم
گوییا خورشید آمد در کنارم بی حجاب
احتیاج ساقی و میخانه و خمار نیست
نیست مستی در جهان خوش تر ز ایام شباب
مرغ دل از دام زلفت چون تواند شد رها
هست در هر حلقه از زلف تو صدها پیچ و تاب
من نه تنها پای بند زلف مشکین توام
طره طرار تو دام ره شیخ است و شاب
قامتم چون چنگ و افغانم رباب از هجر دوست
چون گشاید دل مرا از ناله چنگ و رباب
مردم از می مست می باشند و خاقان مست وی
عاشقان از عشق مست و می گساران از شراب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş