شمارهٔ ۱۲۸
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
ناله تا چند کنم از پی بیماری دل
کو طبیبی که کند فکر پرستاری دل
دل من بسته نگاری به کمند سر زلف
باز شد نوبت زاری گرفتاری دل
بار غم را ز دلم یار چو آمد برداشت
بعد از این نیست چو من کس به سبک باری دل
با رقیبان مگر امروز به عیشی مشغول
که رسد باز به گوشم صنما زاری دل
بود آیا که علی رغم رقیبان خاقان
یار آید به بر از مهر و کند یاری دل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş