شمارهٔ ۱۶۳
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
شنیدم من از بلبل گلستان
که می گفت این حرف با باغبان
ز رفتار چرخ ستمگر اثر
نه از باغ ماند نه از بوستان
ز بی داد غارتگرانم چه باک
من از دوست نالم نه از دوستان
دلی بود آن هم گرفتار شد
سری هست آن هم در این آستان
همین بخت خاقان بود جان من
بهاری که از پی ندارد خزان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş