شمارهٔ ۱۷
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
مایه ناز می شود نرگس فتنه ساز را
بس که زیاده می کنم پیش بتان نیاز را
از نگهی تذرو من دل ز کفم ربوده بین
دوخته از کرشمه ای دیده شاه باز را
حاجت خستگان تو تا ز کرم روا کند
حکم نمی کنی چرا نرگس نیم ناز را
شکر که غیر تو ز تو حاجت تو نبرده ام
عجز و نیاز می کنم دلبر بی نیاز را
کرده نوای زابلی راست ز پرده دلبرم
سوی عراق می زند زمزمه حجاز را
نیست امید من به کس قبله من تویی و بس
کفر بود به غیر تو سجده برم نماز را
تا ندمید خط او داشت حذر ز من کنون
خاقان از چه می کند این همه احتراز را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş