شمارهٔ ۱۷
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
قامت موزون تو قد صنوبر شکست
خنده شیرین تو قیمت شکر شکست
ماه قصب پوش من طرفه کله برنداشت
زلف سمن سای او غالیه تر شکست
طره پرچین او بوی ز سنبل ببرد
کاکل مشکین او رونق عنبر شکست
از می ساقی مست بوته نمودم بسی
باز از آن لب مرا توبه دیگر شکست
چون به غضب برنشست آن شه خوبان به تخت
افسر خاقان گرفت بر سر قیصر شکست
چاک نگردد چه سان سینه که آن ترک چشم
از مژه در وی بسی دشنه و خنجر شکست
ساقی بی رحم چون دور به خاقان رسید
هم می پیمانه ریخت هم خم و ساغر شکست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş